
خیال تو . . . هرشب که حباب ماه در آب ها شکسته می شود ، خیال تو مهمان من است . . . آنوقت که موجی از طلا درپرده صبح دامن می کشد ، یاد تو درکنار من است . . . هر غروب که کبوتران بسوی آشیان خود پرمی کشند ، خیال تو با خیال من به آسمان می روند وهرصبح که لاله ها لب برلب هم می خزند ، لب های من بیاد تو، برای بوسه می خزند . . . بهار در ارابه ای از گل به سوی دشت پیش می رود ، ولی تنها تو بهار منی وهر روز که گل در چمن می شکفد ، تو کوکب منی که درخاطرم شکفته می شوی ....
ادامه مطلب