هوای بهشت

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «چشم» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : چراهای ؟ ؟ ؟ و خیال تو . . . و توراچه نامم X یا Y

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت هوای بهشت دسترسی پیدا کنید

چراهای ؟ ؟ ؟

  چراها ؟؟؟    چرا نتابد ، مگر خورشید جز تابیدن می شناسد؟ چرا نخروشد ، مگر دریا جز خروشیدن می شناسد؟  چرا سر ندهد ، مگر بلبل جز سردادن آواز میداند؟ چرا نغرد ، مگر رعد جز غریدن می شناسد؟ چرا نبارد ، مگر ابر جز باریدن می شناسد؟ چرا گل نشود ، مگر غنچه در صبح گاهان جز شکفتن  می داند؟ چرا زرد نشود ونریزد ، مگر برگ درختان درپاییز ، جز ریختن و زرد شدن می شناسد؟ چرا نگردد ونسوزد ، مگرپروانه جز گشتن به دورشمع و سوختن درانتها ، می داند؟ چرا نسوزد وآب نشود ، مگرشمع  جز آب شدن می داند؟ چرا نترکد وفریاد نشود ، مگر بغض در گلو، جز ترکیدن و فریاد شدن می داند؟ چرا نشکند ، مگردل پرغصه ، جز قلب شکسته به همراه دارد؟ چرا سرخ نشود ، مگر صورت سیلی خورده ، جز سرخ شدن می شناسد؟ چرا نگرید ، مگر چشمان عاشق دلباخته به وقت فراغ ، جز گریستن می د...

ادامه مطلب

خیال تو . . .

خیال تو . . .   هرشب که حباب ماه در آب ها شکسته می شود ، خیال تو مهمان من است . . .  آنوقت که موجی از طلا درپرده صبح دامن می کشد ، یاد تو درکنار من است . . . هر غروب که کبوتران بسوی آشیان  خود پرمی کشند ، خیال تو با خیال من به آسمان می روند وهرصبح که لاله ها لب برلب هم می خزند ، لب های من بیاد تو، برای بوسه می خزند . . .  بهار در ارابه ای از گل به سوی دشت پیش می رود ، ولی تنها تو بهار منی وهر روز که گل در چمن می شکفد ، تو کوکب منی که درخاطرم شکفته می شوی . . . چشمان تو آسمان شبهای من است که با نگین اشک ، ستاره باران می کنم . . . لب های گل گون تو غنچه ای است که درگلدان بلورین سینه ام آبیاری می کنم . . . تو با محبت درپیکربی روح من جان دمیدی . . . بیا گام هایت را به روی چشمانم بگذار که جایگاه توست . . . بیا سربرسینه ام بگذار ، که خوابگاه ...

ادامه مطلب

توراچه نامم X یا Y

توراچه نامم X  یا Y   همان قدرمی دانم که سینوس زاویه چشمانت با کسینوس زاویه لبانت برابراست  وکمان ابروهایت مرا در مثلث قلبت احاطه کرده است ومن هم برای انتقام ازتوجذرمی گیرم . . . تو گفتی که قضیه عشق ما ازرا یک مجهولی حل می شود ،اما این را بدان که میثاق  این قضیه جز با فیثاغورث کس دیگری نیست . اگر بتوانم فیثاغورث را پیداکنم از راه یک مجهولی کنار آمده وطبق اتحاد مزدوج با تو ازدواج می کنم . اما این رابدان اگر از دست من بگریزی ،بالاخره تو را ،زیر رادیکال عشق ملاقات خواهم کرد . . ...

ادامه مطلب